به گزارش خبرگزاری حوزه، مجلس خبرگان رهبری در اجلاسیه فوقالعاده آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای (حفظه الله) را بر اساس رأی قاطع نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری به عنوان سومین رهبر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، تعیین و معرفی مینماید. ضمن تبریک به امت اسلامی و جمهوری اسلامی ایران، روایتهایی کوتاه از زندگی و شخصیت علمدار سوم انقلاب اسلامی ایران، ولی امر مسلمین جهان، حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنهای تقدیم شما ولایتمداران و فرهیختگان می شود.
* از سایه سار حرم تا رمل های جبهه
سال ۱۳۴۸ بود. در کوچه پس کوچه های منتهی به حرم مطهر رضوی خانه ای کوچک اما لبریز از نور علم و تقوا شاهد تولد دومین فرزند سید علی محمد بود. نامش را «مجتبی»
گذاشتند؛ کودکی که قرار بود در آغوش پدری رشد کند که خود کوهی از استواری و دریایی از معرفت بود. مشهد با آن گنبد طلایی اش اولین معلم چشمان او شد. سال ها گذشت و مجتبی به جوانی رسید. زمانی که غبار جنگ بر چهره ایران نشسته بود، راهی تهران شد تا در مدرسه آیت الله مجتهدی زانوی ادب بزند و الفبای دین را بیاموزد. اما روحش بزرگتر از آن بود که تنها در میان دیوارهای مدرسه بماند. وقتی بانگ هل من ناصر امام بلند شد مجتبی قلم را با تفنگ معاوضه کرد. در میان رزمندگان گردان حبیب از لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)، لباس خاکی برتن کرد و راهی جبهه شد. در جبهه آموخت که فقه تنها در کتاب ها نیست، بلکه در ایثار جان برای آرمان های الهی تجلی می یابد.
* هجرت به شهر کریمه و میثاق نوری دیگر
جنگ که به پایان رسید سال ۱۳۶۸ مجتبی بار سفر بست. مقصد شهر قیام و اقامه قم بود. به سایه سار گنبد مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) پناه برد. سه سال تمام روزها را با زمزمه های علمی در حجره ها و شبها را با تهجد سپری کرد. اما سال ۱۳۷۶، نقطه عطفی در زندگی او شد؛ سالی که در آن دو مسیر نورانی به هم پیوستند. مجتبی با دختری از تبار دانش و شهادت پیمان ازدواج بست؛ بانو شهیده زهرا حداد عادل درست در همان روزهای آغازین زندگی مشترکشان برای بار دوم به قم هجرت کرد. این بار هجرت تنها یک سفر تحصیلی نبود؛ بلکه هجرتی برای کسب فیوضات معنوی بود. آنها زندگی ساده ای را در قم آغاز کردند تا در مجاورت حرم کریمه بنای علمی و معنوی بزرگی را پایه ریزی کنند.
* در محضر پیران طریقت؛ هفده سال پر التهاب
نه به نام بلند پدر تکیه کرد و نه به هوش سرشار خویش غره شد؛ بلکه با تواضعی که زبانزد بود، در محفل بزرگان نشست. در محضر آیت الله احمدی میانهجی اخلاق آموخت و از دانش آیت الله استادی و اوسطی بهره ها برد. اوج داستان علمیاش هفده سال مداوم در دروس خارج بود. به بیت آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی می رفت در محفل آیت الله وحید خراسانی زانو می زد و از دقت های آیت الله شبیری زنجانی سیراب می گشت. حتی پای درس آقا مجتبی تهرانی و شیخ محمد مؤمن قمی می نشست مجتبی تنها یک شنونده نبود؛ تقریرات علمی را به زبان عربی می نوشت و با اساتیدش به نقد و بررسی موشکافانه می پرداخت. این حریت علمی چنان بود که نگاه بزرگان حوزه را به این شاگرد کوشا خیره کرد.
* درخشش ذهن تولد یک مکتب در غوغای استدلال
نبوغی که در وجودش شعله میکشید با چاشنی حریت علمی آمیخته شد. به اعماق تاریخ فقه سفر کرد و توجه ویژه ای به ارتکاز عصر معصوم نشان داد. مجتبی در ذهن خود میدان بحثی میان افکار فحول علم برپا کرد؛ آراء شیخ انصاری و محقق نائینی را با نگاه های ژرف امام خمینی صیقل داد. نتیجه تولد یک منظومه ی فکری بود. در مسائلی همچون حقیقت حکم شرعی و سیر تطور کتب حدیثی حرف هایی نوزد. مکتبی را پایه ریزی کرد که در آن دقت رجالی با فهم تمدنی گره خورده بود. حالا دیگر در محافل حوزه سخن از مکتب علمی سید مجتبی بود؛ جوانی که با قلمی تیز، نقشه جدیدی برای فقه و اصول شیعه ترسیم می کرد.
* از کرسی شاگردی تا مدرس تحول
داستان تدریس آقا مجتبی از مدرسه آیت الله مجتهدی آغاز شد. در سال ۱۳۷۴، وقتی بر کرسی تدریس «معالم نشست یک توصیه مسیر را تغییر داد. والد بزرگوارشان از ضرورت تحول و اهمیت اندیشه های شهید صدر سخن گفتند.
آقا مجتبی تدریس سنتی را متوقف کرد و به سراغ حلقات شهید صدر رفت. سال ۱۳۷۷ در بیت شریف امام خمینی (ره) در قم تدریس رسائل و مکاسب را آغاز کرد. شاگردانش می دیدند که او چگونه گره های کور علمی را باز می کند. دیری نپایید که قدم به عرصه دشوار درس خارج گذاشت و ابتدا با بحث صلاه» (نماز)، به صورت خصوصی با شاگردانش مسیر اجتهاد زنده را آغاز کرد.
* نجوای قرآن در ضیافت سادگی
در مدرس ایشان علم با معنویت گره خورده بود. ایشان لحظاتی از درس را به تفسیر قرآن اختصاص می دادند که حاوی نکاتی ناب و بدیع بود. اما زیباترین بخش گعده های صمیمانه بود. در فاصله ی دروس استاد در میان شاگردان می نشست و مرز استاد و و ش شاگردی برداشته می شد. با صبری بی پایان به اشکال های علمی گوش می سپرد؛ حتی گاهی در قالب گفتگوهای طولانی تلفنی او به دنبال تربیت مجتهد بود و به شاگردان مأموریت میداد تا فروعات علمی را خودشان ارائه کنند. در این مکتب اخلاق و تواضع بال هایی برای پرواز علمی بودند.
* سکوت ناگهانی منبر معمای یک تصمیم
پاییز سال ۱۴۰۲، در حالی که بیش از ۱۳۰۰ نفر برای درس ایشان ثبت نام کرده بودند؛ آقا مجتبی در نخستین جلسه به ناگاه خبر از تعطیلی درس داد. این خبر بهت بزرگی در حوزه ایجاد کرد. هزار نفر از طلاب نامه نوشتند و بزرگان واسطه شدند، اما ایشان علت را امری معنوی نامید که قابل ذکر نیست. او فرمود در حالی که درس بسیاری از اساتید خوب حوزه خلوت شده وجهی ندارد درس او با این جمعیت برگزار شود. او شاگردان را به اساتید دیگر هدایت کرد. حتی پس از اطلاع والد بزرگوار از تصمیم قاطع ایشان، ایشان نیز امر را به خود وی واگذار کردند. این تصمیمی بود که شکوه اخلاص را به رخ کشید.
* بنای سدید؛ از مدرسه های فقاهت تا سفره ی محرومان
پس از تعطیلی درس ایشان بر تقویت بنیه ی علمی حوزه تمرکز کرد. مراکز علمی و مدارس فقهی متعددی را تأسیس نمود که در آنها «فقاهت» با دغدغه های اجتماعی گره خورده بود. ثمره ی این نگاه تربیت نسلی از طلاب مؤمن انقلابی و مردم مدار بود که درد محرومان را درد خود می دانستند. ایشان با شدت پرهیز می کرد از اینکه خودشان محور باشند و همواره بر تقویت جریان انقلابی حوزه و محوریت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب تاکید داشتند. این اخلاص موجب شد فضلای بسیاری به این مجموعه ها جذب شوند.
* در محفل عرشیان نجوای سر و سلوک
آقا مجتبی همواره خوشه چین معرفت اهل معنا بود. او محرم راز آیت الله بهاء الدینی شاگرد آیت الله بهجت وه و مانوس با عارفانی چون آیت الله کشمیری و شیخ جعفر مجتهدی بود. این ارتباطات از او شخصیتی ساخت که در عین حضور در متن اجتماع روحی آرام و چشمانی رو به آسمان داشت. او میان مراجع عظام و پیران طریقت پل میزد تا دغدغه های معنوی آنان را در تمشیت امور کشور جاری کند. ناگفته های فراوانی از تأییدات معنوی این بزرگان درباره ایشان در نزد اهل معنا محفوظ است.
* تدبیر در مهِ زمانه از آینده نگریِ نخبگانی تا سنگرِ مقاومت
ایشان اشراف دقیقی بر امور اجرایی کلان کشور دارند جلسات مستمر با نخبگان درباره «هوش مصنوعی»، ثبات اقتصادی و کشاورزی مدرن ایشان را به ذخیره ای دانشی برای کشور تبدیل کرده است. اما بخش حماسی در جبهه ی مقاومت رقم خورد. ایشان رفیق نزدیک سید حسن نصر الله و سردار حاج قاسم سلیمانی بودند. در طراحی نقشه های استراتژیک منطقه نگاه نافذ ایشان پشتوانه ای برای فرماندهان بود. ایشان نشان دادند که یک فقیه می تواند همزمان دیده بان مرزهای فکری و استراتژیست جبهه های نبرد باشد.










نظر شما